چرا باید به روانپزشک مراجعه کنیم؟

یکی از مهم ترین مشکلاتی که در جامعه ما وجود دارد و کمتر هم به آن توجه می شود، عدم درک و شناخت کافی از بیماری ها و اختلالات روانپزشکی است . یکی از دلایل عمده این مسئله هم این است که این بیماری ها بدون علائم جسمی و ظاهری بروز می کنند. بسیاری از افراد اصلا نمی دانند که این حالات مربوط به یک بیماری است و دلیل آن را تنها به مشکلات محیط و اتفاقاتی که در پیرامون آنها رخ می دهد ، مربوط می دانند.

مگر من دیوانه ام؟ چرا باید پیش روانشناس بروم؟ می خواهید مرا روانی جلوه دهید … این جملات آشنا معمولا در پاسخ به توصیه به مراجعه به روانپزشک زیاد شنیده می شود  و با این که سطح آگاهی بسیاری از مردم نسبت به جایگاه درمان‌ها و مشاوره‌های روانپزشکی و روان‌شناسی افزایش یافته است، باز هم این موارد بسیار زیاد است. اما واقعا چرا مردم ما تمایلی برای مراجعه به روانپزشک و روانکاو ندارند؟

فوق تخصص روانکاوی

بدون شک دلیل اصلی این موضوع و عدم تمایل مردم به مراجعه به روانکاو به ترس از برچسب خوردن یا انگ روانی بودن باز می گردد. رواقع، خیلی از افراد از ترس این که مردم به آنها چه می گویند و چه نگاهی به آنها خواهند داشت، به روانپزشک مراجعه نمی کنند .

یکی دیگر از دلایل مهم در مراجعه نکردن بسیاری از مردم به روانپزشک این است که اختلالات روانپزشکی را یک بیماری نیازمند درمان نمی دانند و معتقدند یک روانکاو نمی تواند مشکل آنان را حل کند.

تصوری که افراد از علت بیماری روانپزشکی دارند می تواند در تمایل نداشتن آنان به روانپزشک موثر باشد. مثلا زمانی که فرد، افسردگی را با ضعف اراده برابر بگیرد، ممکن است آن را اختلالی نیازمند درمان روانپزشکی نداند و خیال کند باید چاره ای دیگر برای آن بیندیشد. همچنین انگ و ننگ اختلال روانپزشکی هم موثر است.

دیوانه خواندن هر که به روانپزشک مراجعه می کند و زدن چنین برچسبی به شخص مبتلا به مشکل روانپزشکی که معنایی تحقیرکننده و طردکننده دارد نیز بیمی در اشخاص پدید می آورد که در نتیجه خود را با خریدن رنج بیماری از مصیبت مضاعف انگ و ننگ رها می کنند. البته باور به بی حاصلی درمان و دیگر باورهای نادرست همچون ترس از اعتیاد یا وابستگی به داروها نیز سهم زیادی در خودداری آنان از مراجعه دارد .

زمانی که فرد تصور کند افسردگی وجود ندارد و آنچه او یا عضو خانواد ه اش دچار آن شده اند تنبلی و بی مسئولیتی است، طبعا برای درمان اقدامی نمی کند یا اگر باور داشته باشد استرس نشانه مسئولیت پذیری است یا خیال کند همه آدم ها بر اثر مکافات و گرفتاری های زندگی دچار اضطراب و غم می شوند و وقتی نمی شود فقر و نداری را برطرف کرد، پس برای نشانه ها هم نمی شود کاری کرد، برای درمان نیز مراجعه نمی کند.

در مواردی که بیماری بر افکار، احساسات یا رفتار شخص تأثیر گذاشته است به این معنا که افکار، احساسات یا رفتار وی دچار اختلال شده و در نتیجه عملکردش در زمینه های مختلف شغلی، تحصیلی، خانوادگی و اجتماعی مختل شده است، لازم است به روانپزشک مراجعه داشته باشد.

دلایل روانشناختی، زیستی، فرهنگی و اجتماعی در ایجاد اختلال های روانپزشکی موثراست، ولی سهم عوامل زیستی پررنگ تر است. بی توجهی به علت زیستی اختلال های روحی و روانی، پیامدهای جدی به همراه دارد و بیمار را از درمان موثر محروم می کند. ضمن این که طی درمان مناسب باید به همه عوامل موثر در بروز اختلالات روانی توجه شود. البته در اختلالات خفیف تر و زمانی که نشانه های زیستی مانند بی خوابی، بی اشتهایی و… وجود ندارد می توان فقط از درمان های روانشناختی بهره گرفت.

درواقع، بیشتر مردم از اعتیاد به داروهای اعصاب واهمه دارند و به این علت از مراجعه به روانپزشک طفره می روند. چنین تصوری در بسیاری موارد اشتباه است، زیرا اغلب داروهای اعصاب وابستگی ایجاد نمی کند. یعنی انواع محدودی از این داروها در صورتی که بیش از مدت زمان یا مقدار توصیه شده از سوی پزشک معالج مصرف شود، موجب وابستگی می شود . بی تردید رسانه های عمومی سهم زیادی در اصلاح چنین باورهای نادرستی دارد. یعنی باورهای نادرست را باید با آموزش و دادن اطلاعات صحیح تغییر داد. بی شک تغییر باورها زمینه ساز تغییر رفتارهاست.