تاریخچه روانکاوی

زیگموند فروید، که فوق تخصص روانکاوی دارد به عنوان پدر  علم روانکاوی در دنیا شناخته می شود. او در دهه ۱۸۹۰ میلادی آغازگر دانش روانکاوی در وین اتریش بود و بنیاد های این دانش نوین را برپا کرد . براس آنچه در بیوگرافی و زندگی‌ نامه‌ زیگموند فروید گفته شده است ، او در آغاز متخصص مغز و اعصاب بود. فروید به دنبال پیدا کردن راه کاری کارآمد و مشکل گشا برای درمان بیمارانی که دچار نشانه ‌های عصبی یا هیستریک بودند، می‌گشت ، تا بتواند آنها را از این بیماری ناخوش آیند نجات دهد . با گذر زمان و انجام بررسی و آزمایش بر روی تعداد زیادی از بیماران ، فروید به این نکته پی برد که برخی واکنش ها و فرایند های روانی وجود دارند که به صورت آگاهانه در وجود ما اتفاق نمی افتند . او در پژوهش‌ هایش به عنوان یک متخصص مغز و اعصاب کشف کرد که برخی از بیماری‌ها، دلایل جسمانی ندارند بلکه در اثر عوامل و فرآیند های ذهنی انسان شکل می‌گیرند.

در سال ۱۸۸۵ میلادی زیگموند فروید یک کار پژوهشی و تحقیقاتی را آغاز کرد و برای تکمیل اطلاعاتش در این زمینه با ژان مارتین شارکو متخصص مغز و اعصاب سرشناس در پاریس کار کند. مارتین شارکو هیپنوتیزم را به عنوان یک ابزار پژوهش آزمایشگاهی معرفی کرد. فروید در آغاز از هیپنوتیزم به عنوان یک روش درمانی برای بیماران هیستری بهره گرفت.

پس از آن فروید به شیوه‌ی کار ژوزف بروئر علاقه‌مند شد و همکاریش را با او آغاز کرد. آن‌ها بیمار مشترکی با نام مستعار آنا او، را که از بیماری هیستری رنج می‌برد تحت درمان قرار دادند. شیوه‌ی درمانی که فروید و بروئر برای آنا به کار گرفتند را می‌توانیم نخستین شیوه‌ی درمانی روانکاوی بنامیم. در سال ۱۸۹۵ زیگموند فروید و ژوزف بروئر نتیجه‌ همکاری و پژوهش‌هایشان را در کتابی به نام ” پژوهش‌هایی درباره‌ی هیستری”به چاپ رساندند. این کتاب را می‌توانیم سرآغاز کار روانکاوی بنامیم.

زیگموند فروید در کنار درمان اختلالات روانی به آموزش و تربیت شاگردانش نیز پرداخت. از برجسته‌ترین شاگردان زیگموند فروید، کارل گوستاو یونگ، آلفرد آدلر، آنا فروید و دیگران را می‌توان نام برد که هر کدام در گسترش و توسعه‌ی روانکاوی گام‌های ارزشمندی برداشتند و این راه تا امروز هم دنباله دارد .

اندک اندک راه فروید و بروئر از هم جدا شد و فروید راه خود را در درمان اختلالات روانی دنبال کرد. همان‌گونه که گفته شد او در آغاز کارش از هیپنوتیزم برای درمان بیماران بهره می‌گرفت. پس از پژوهش و درمان‌ هایی که روی آنا انجام داد «کاتارسیس روانی» را روشی موثر در درمان بیماران دانست و در درمان‌هایش از این تکنیک بهره گرفت. زیگموند فروید تحلیل رویا را نیز به عنوان یکی از ابزار های مهم برای تحلیل و دستیابی به ناخود آگاه بیمارانش به کار برد. سرانجام تلاش‌های زیگموند فروید در درمان اختلالات روانی به شکل‌گیری رویکرد و دیدگاه روانکاوی انجامید. فروید کار خود را ادامه داد و نظریات گوناگونی مانند خودآگاه و نا خوداگاه ( هشیار و ناهشیار )،  عقده‌ی ادیپ و الکترا، شخصیت، رشد و… بیان کرد. با وجود مخالفت‌‌هایی که با فروید شد او توانست انجمن روانکاوی جهانی را بنیان‌گذاری کند .

روان‌کاوی علمی برای پرداختن عمیق‌تر و متمرکزتر به ذهن ناخودآگاه است. منظور از ناخودآگاه آن بخش از روان است که از دسترس آگاهی خارج شده‌است ولی به کنترل رفتار فرد ادامه می‌دهد.

این اصطلاح نخست در سال ۱۸۹۶ رایج شد. در یکی از جنبه‌های روانکاوی یعنی درمان، درمانگر که روان‌کاو نامیده می‌شود می‌کوشد درمان جو را نسبت به تعارض ‌های ناخود آگاهش آگاه کند. در روان‌کاوی، روان‌کاو داده‌ های خود را از مصاحبه‌ های بالینی کسب می‌کند. روان‌کاوی کلاسیک بر پای این عقیده اصلی زیگموند فروید استوار است که تعارض‌ های ناخود آگاه میان بخش‌ های مختلف روان – نهاد ، خود، فراخود – علت اصلی رفتار نابهنجار هستند .

فروید بر این باور بود که آگاهی یافتن از یک تعارض دردناک موجب کاهش اضطراب می‌شود. وی مشاهده کرد که هرگاه بیمارانش تجربه تلخ و تکان دهنده‌ای را همراه با هیجان ‌های اضطراب آور آن به یاد می‌آورند، ظاهرا از تأثیر آن تعارض بر رفتار فرد کاسته می ‌شود.

البته دست‌یابی به تعارض‌ های ناخودآگاه کار ساده‌ای نیست. خود، به کمک سازوکارهای دفاعی مانع از هشیاری نسبت به افکار ناخودآگاه می‌شود. کسب بینش نسبت به ناهشیاری مستلزم فریب دادن خود و تضعیف حالت دفاعی آن است.